Posted byadmin on 8th February 2010
یک موقعی فکر می کردم هندی ها بدترین لهجه انگلیسی را دارند, موقعی که انگلیسی حرف زدن یونانی ها رو دیدم نظرم عوض شد, یونانی ها شدند بدترین و دوم هم هندی ها. چند روز پیش با یک مهندس چینی مصاحبه داشتم, بعد از مصاحبه مقام اول به چینی ها تعلق گرفت!
Posted byadmin on 8th February 2010
آخرش نفهمیدم این فروشنده محترم صداقت داشت یا وقاحت. داستان ازاین قراره که امروزصبح توی مغازه منتظر فیشم بودم که دیدم یک آقایی اومد و از همون محصولی که من داشتم می خریدم کلی شکایت کرد . منم به فروشنده با تعجب نگاه کردم, داشتم فکر میکردم که حالا گیرم حرفهای این آقا هم راست باشه فعلا تو ایران خیلی گزینه دیگری برای انتخاب ندارم که فروشنده لبخند زد و گفت خیلی تو فکر نرو همشون( منظور محصولاتشون بود) همینن! خلاصه من نفهمیدم این وقاحت بود یا صداقت که تو روز روشن بهت یادآوری کنن ( اونم با لبخند) که این همه پول میدی و همشون هم همینن!
Posted byadmin on 30th January 2010
از اول زمستان تا حالا فقط 3 ثانیه برف اومده!
Posted byadmin on 13th January 2010
بعد از مدتها یک دل سیر country music ……….!
Posted byadmin on 5th January 2010
پوست دماغم کنده شد ولی این ویروس سرماخوردگی خیال رفتن ندارد!
Posted byadmin on 23rd December 2009
نوستالوژی این طور است، رقصی آهسته در دایره ای وسیع. خاطرات خود را به ترتیب زمانی منظم نمی کنند. خاطرات مثل دود هستند، متغیر و مبهم و اگر نوشته نشوند به فراموشی سپرده می شوند.
سرزمین خیالی من، خاطرات ایزابل آلنده.
Posted byadmin on 15th December 2009
زيادي هندونه برداشتن هم آخر عاقبت نداره. يهو مي بيني يكي از هندونه هاي مهم افتاد زمين، اگر هم بخواي برش داري بايد اون هندونه رو كه خيلي دوستش داري ولي فعلا ضروري نيست بذاري زمين. خلاصه اينكه آدم اندازه دستهاش هندونه بر مي داره تا وقت و انرژي و پولش رو هدر نده!
Posted byadmin on 13th December 2009
تو اين ماه هاي بعد از انتخابات تغيير جامعه رو مي شه همه جا ديد. هنوز ديدن تغيير بعضي آدمها برام باور نكردنيه. توي چند ماه راه زيادي رو طي كردند. اين روزها بوي تغيير رو نه فقط توي خيابانها كه در خانه ها هم مي شه حس كرد. چند شب پيش يكي از همسايه ها مهمان ما بود، طبق معمول اين چند وقت كه پرسيدن وضع هوا هم باعث شروع يك بحث سياسي مي شه از يك موضوع بي ربط به يك بحث سياسي رسيديم، بازه تغييرات فكري كه اين خانواده در اين چند ماه طي كرده بودند از زمين تا آسمان بود. تغيير موضع مخصوص اين خانواده خاص نيست، باورهاي تعداد زيادي از مردم ما زير علامت سوال رفت . علامت سوال دردناكي كه هنوز هم مي شه ردش رو تو صحبت هاشون ديد ولي سرعت اتفاقات هم باعث شد خيلي معطل علامت سوال نمانند و موضعشون رو مشخص كنند. باورش برام سخت بود ولي بعد از چندين سال همسايگي اولين بار بود كه همه موقع بحث احساس راحتي مي كردند.
Posted byadmin on 7th December 2009
دلم براي نوشتن تنگ شده، دقيق تر بگم دلم براي مرتب نوشتن تنگ شده است!
Recent Comments